کاش میدانست یکی در این دنیا، او را به اندازه ی یک دنیا دوست میدارد!
کاش میدانست که شب و روز به او می اندیشم و آرزو میکنم تصویر چهره ی ماهش
را در آینه ی چشمانم ببینم!
کاش میدانست که از دلتنگی او لحظه هایم را با اشکهایم همنشین هستم!
نمیداند که یکی او را دیوانه وار دوست میدارد ، نمیداند که یکی اینجا خسته و تنها
به انتظارش همیشه نشسته است!
کاش میدانست که لحظه هایی که به او می اندیشم ، یادش آرامش وجود من است !
او نمیداند که همه ی زندگی ام است ، نمی داند که زندگی ام بدون او تیره و تاراست!
کاش در میان همه ، یک لحظه نیز به من نگاه میکرد، تا با نگاهش نفس بگیرم ،
کاش لحظه ای به حرف دلم گوش میکرد تا با حرفم قلب پاکش را از او بگیرم!
کاش میدانست که نگاهم همیشه به ثانیه هاست ،
تا حتی لحظه ای از دور هم او را ببینم ، تا دوباره جان بگیرم ،
میخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگی کنم و آخر سر نیز بمیرم!
کاش میدانست که با یک لحظه نگاه به چشمانم ، زندگی را به من میدهد!
نگاهم کن که سوی چشمانم به نور چشمان تو بسته است
و نور چشمانت ، روشن بخش قلب تاریک من است!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
ميروم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه ي خويش
به خدا ميبرم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه ي خويش
ميبرم تا که در آن نقطه ي دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لکه ي عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
ناله ميلرزد ميرقصد اشک
آه بگذار که بگريزم من ...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
تو می آیی،یقین دارم که می آیی،
زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند
تو می آیی،یقین دارم که می آیی...
پشیمان هم...
دو دستت التماس آمیز می آید به سوی من
ولی پر می شود از هیچ،دستی دست گرمت را نمی گیرد
صدایت در گلو بشکسته و آلوده با گریه،
به فریادی مرا با نام می خواند و می گوید که اینک من،
سرم بشکن،دلم را زیر پا له کن ولی برگرد...
ولی چشمان پر مهری دگر بر چهره ی مهتاب مانندت نمی ماند
لبانی گرم با شوری جنون انگیز نامت را نمی خواند
تو می آیی،زمانی که نگاه گرم من دیگر به روی تو نمی افتد
هراسان،هر کجا،هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پاید،
مبادا بر نگاه دیگری افتد...
دو چشم من تورا دیگر نمی خواند...
محالست این که بتوانی دوباره قلب آرام مرا،
قلبی که افتادست از کوبش بلرزانی،برنجانی،
محالست این که بتوانی مرا دیگر بگریانی
تو می آیی یقین دارم...
ولی افسوس آن پیکر که چون نیلوفری افتاده بر خاکست
دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد...
تو می آیی یقین دارم،تو با عشق و محبت باز می آیی
ولی افسوس... آن گرما به جانم در نمی گیرد
به جسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد
یقین دارم که می آیی...
بیا تا آخرین دم هم،قدمهای تو بالای سرم باشد
نگاهت غرق در اشک پشیمانی به روی پیکرم باشد
دلت را جا گذاری شاید آنجا تا که سنگ بسترم باشد...!!!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
سلام بر همه دوستانم بر همه عاشقان دارم از درد
پارسال میمیرم دارم زجر میکشم پارسال این موقع و
درست ۲روز دیگه یعنی ۲۳ اوج آرزوهایم به نقطه ایان
رسید و من موندم غم و شکست یاد یار که
همیشه و تک تک لحظه های امسال باهام بودخدایا
خداجون من تا کی باید نفس بکشم خدایا یار
قدیمی منو هرجا هست با هرکی هست مراقبش باش
خداجون مراقبش باش جون منو بگیر و به اون نیرو
و یاد و آرامش بده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
آسمانم بخواب ! من امشب بيدارم . ستاره هايت را در آغوش خواهم گرفت و زير لحاف شب قصه اي
برايشان خواهم گفت تا لالايي تمام غصه هايشان باشد. اگر چه ماه از آن توست.آن را به دستان تبدار
من بسپار تنا چون هاله اي نجيب او را درآغوش گيرم و با حرير خيال خود بيارايم اش. بخواب.
آسمانم . بخواب! من به اندازه تمام كهكشانهايت عاشقم و قدم زنان چون مسافري جاويد. راه ها و
حتي بيراهه هايت را زير پا خواهم گذاشت و تا اعماق تاريكي مطلق خواهم آمد تا بدانم خداوند چه
در گوش تو زمزمه مي كند كه مي خندي؟ آرام بخواب آسمانم من امشب بيدارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
برتر از پرواز
دریچه ی باز قفس بر تارگی باغ ها سر انگیز است
اما بال از جنبش رسته است وسوسه چمن ها بیهوده است
میان پرنده و پرواز فراموشی بال وپر است
درچشم پرنده قطره بینایی است:
ساقه به بالا می رود میوه فرو می افتد دگرگونی غمناک است
نور آلودگی است نوسان الودگی است رفتن الودگی
پرنده در خواب بال وپرش تنها مانده است
چشمانش پرتوی میوه ها را می راند
سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است
سر شاری اش قفس را می لرزاند
نسیم هوا را می شکند
دریچه ی قفس بی تاب است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
دختر: خوشکلم
پسر:نه
دختر: دوستم داری
پسر:نه
دختر:اگه بمیرم برام گریه نمی کنی
پسر:نه
دختر اشک تو چشاش جمع شد و پسر
بغلش کرد و گفت :تو خوشکل نیستی
زیباترینی...دوست ندارم عاشقتم
اگه بمیری برات گریه نمی کنم منم میمیرم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
دیروز با یه دسته گل آمده بود به دیدنم. با
یه نگاه مهربون. همون نگاهی که سالها
آرزوشو داشتمو ازم دریغ میکرد. گریه کرد.
گفت دلش برام خیلی تنگ شده می
خواستم اشکاشو از روی گونه اش پاک
کنم ولی نمیتونستم. فقط نگاهش کردم
نگاهش کردم. اون رفت ولی سنگ قبرم
خیس خیس بود.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
اگر با گريه دريايي بسازم
اگر با خنده رويايي بسازم
اگر خنده شود در من فراموش
اگر گريه شود با من هم آغوش
تو را هرگز نخواهم كرد فراموش
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
عشق را با تو تجربه کردم ، اميد به زندگي را در تو آموختم
محبت را در قلب تو يافتم ، اي شاپرک شبهاي تنهاييم با هر تپش قلبم مي گويم
دوستت دارم
چشمان هميشه عاشقم در انتظار توست
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط سمیرا-S.B.M
|